تبلیغات
nazism

بالدور فون شیراخ ( Baldur von Schirach )




بالدور بندیکت فون شیراخ یکی از رهبران جوانان نازی بود که بسیار تلاش می کرد تا برای آن ها اشتغال زایی کند و بتواند به آن ها کمک کند تا پیشرفت کند اما بعد از شکست متحدین ، او به عنوان یک جنایتکار محکوم شد . او تا مدتی جوانان هیتلری را رهبری می کرد و سپس به فرمانداری وین رسید .
او در 9 مه 1907 در برلین متولد شد و در 8 آگوست 1974 توسط متفقین کشته شد.
او چهارمین فرزند یک بازیگر تئاتر به نام کارل بیلی نوریس فون شیراخ و مادرش یک آمریکایی به نام اِما میدلتون بود . او جز خانواده نجیب زاده شیراخ بود ولی بیشتر به آمریکایی ها تشابه داشت . او از طریق مادرش توانست به آمریکا سفر کند و جز مردمان آن ها شود و البته دوباره به آلمان برگشت .
او در خانه ابتدا زبان انگلیسی را فرا گرفت و تا سن 5 سالگی نمیتوانست آلمانی صحبت کند که بعد ها زبان آلمانی را نیز فرا گرفت . او دو خواهر به نام های ویکتوریا و روزانیلد و یک برادر به نام کارل داشت . او در سن 19 سالگی به دلایل نامعلومی تصمیم به خودکشی گرفت ولی موفق نشد و به موقع او را نجات دادند .
در 31 مارس 1932 او در سن 19 سالگی بعد از این که از بیمارستان مرخص شد با هنریته هافمن ، دختر هاینریش هافمن ( عکاس شخصی و دوست نزدیک آدولف هیتلر ) ازدواج کرد البته ابتدا خانواده بالدور فون شیراخ به شدت با این ازدواج مخالف بودند اما با اصرار هیتلر قبول کردند تا بالدور فون شیراخ با هنریته هافمن ازدواج کند .
گرگور اشتراسر که یکی از رقیبان هیتلر بود ، برای اینکه ارزش هیتلر پایین بیارد اعلام کرد که بالدور فون شیراخ یک اشراف زاده جوان زن نما است اما هیتلر از بالدور به شدت حمایت می کرد و باور داشت که او انسان بزرگی است ، بالدور و هنریته که تازه با هم ازدواج کرده بودند به پیشنهاد هیتلر به برغوف رفتند و ماه عسل خود را آن جا در کنار هیتلر گذراندند . رابطه بالدور فون شیراخ با هیتلر بسیار نزدیک شده بود.
بالدور یکی از منتشران مجله بود همچنین او یکی از کسانی بود که به شدت برای هنر ارزش قائل می شد و از هنرمندان حمایت می کرد . بالدور فون شیراخ به پیشنهاد هیتلر ابتدا به دانشکده افسری رفت و پس از دیدن آموزش های لازم در سال 1925 به حزب نازی پیوست و سپس در سال 1929 به او مونیخ منتقل شد و به دستور هیتلر ، رهبری حزب ملی سوسیالیت دانش آموزان را بر عهده گرفت سپس در سال 1931 جوانان هیتلری در مونیخ را رهبری می کرد و در سال 1933 برای بسیاری از جوانان مونیخ شغل به وجود آورد و آن ها را بر سر کار برد و با توجه به شایستگی های داشت در سال 1936 به عنوان وزیر امورخارجه آلمان انتخاب شد .
او در اغلب تظاهرات مانند تجمع بزرگ نورنبرگ در سال 1934 حضور داشت ، او شهرت بسیار زیادی در میان مردم داشت و مدام شخصیت هیتلر را بالا می برد و عشق مردم نسبت به هیتلر هر روز و هر روز بیشتر می شد . او فیلم تبلیغاتی که توسط لنی ریفنشتال برای حزب نازی ساخته شده بود را در تمام آلمان پخش کرد و سپس برای جوانان آلمانی کلاس هایی برگزار کرد تا چطور از اسلحه استفاده نمایند و چگونه از تجهیزات نظامی استفاده نمایند و چگونه با اسیران رفتار کنند ، شیراخ با جدیت تمام آن ها را به سربازان ورماخت تبدیل کرد ، امام از آن ها در میادین جنگ استفاده نشد و آن ها را در برلین نگه داشتند و سپس در سال 1944 در نبرد نرماندی از آن ها استفاده نمودند و با اینکه آموزش دیده بودند تا با مردم چگونه رفتار کنند و دستور داشتند تا نزدیک مردم نروند اما بعضی از آن ها از دستور سرپیچی کرده و به زنان تجاوز کردند یا مرتکب جنایت جنگی شدند .





بالدور فون شراخ در نورنبرگ

بنیتو موسولینی




او بنیان گذار فاشیسم محسوب می شود . او در 29جولای 1883 در روستای دوویادی پرداپیو متولد شد . نام پدر او آلساندرو موسو لینی یک آهنگر و مادرش روزا موسولینی یک معلم مدرسه بود . پدرش یک مارکسیست متعصب و مادرش یک کاتولیک بود . موسولینی در کارگاه پدرش به او در آهنگری کمک میکرد . او تحت تاثیر افکار پدرش که مارکسیست بود اما در بسیاری مواقع اندیشه های ناسیونالیستی را نیز ترویج می کرد ، قرار داشت . او در سال 1902 برای کار به کشور سویس رفت و به دلیل فعالیت های سوسیالیستی از آن کشور اخراج شد . او سپس به عنوان مسول روزنامه حزب سوسیالیست محلی ایتالیا به نام کارگران آینده در تورنتو به فعالیت پرداخت.او در این زمان با چزاره باتیستی سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی آشنا شد و موافقت نمود که در روزنامه او به نام مردم به عنوان ویراستار و نویسنده فعالیت نماید .
همسر او به نام لدا السر ( که در یکی از روستاهای اطراف تورنتو متولد شده بود ) در سال 1915 برای او فرزند پسری به دنیا آورد . او سپس در جنگ اول به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد و در سال 1917 خدمت او به پایان رسید . پس از پایان خدمت سربازی او در ارتش متفقین ( احتمالا مستقر در ایتالیا ) مشغول به خدمت شد . اطلاع دقیقی از دوران خدمت سربازی او در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین وجود ندارد .
موسولینی دراکتبر سال 1922 با ترتیب دادن یک تظاهرات فاشیستی در رم ، ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا را وادار به واگذاری پست نخست وزیری به خود نمود . او پس از رسیدن به قدرت با تلاش و کوششی خستگی ناپذیر نسبت به احداث جاده ، راه آهن و خشک کردن باتلاق ها و عمران و آبادی ایتالیا بسیار همت گماشت . او با انقلاب سبز در ایتالیا خدمات زیادی به کشاورزان نمود . او در اندیشه احیای امپراطوری روم باستان و ایجاد امپراطوری جدید ایتالیا بود بنا براین در سال 1926 با اعزام ژنرال گراتزیانی به لیبی نسبت به آغاز استعمار آن کشور اقدام نمودو در ماه می سال 1936 با حمله به اتیوپی و فتح آدیس آبابا پایتخت آن کشور و حمله به اریتره و سومالی، مستعمرات شرق آفریقای ایتالیا را بنا نهاد . در جنگ داخلی اسپانیا او و هیتلر بصورت مشترک با ارسال کمک های تسلیحاتی و مستشاران نظامی نسبت به تسلیح ژنرالهای شورشی اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو اقدام نمود. او و هیتلر در بحرانهای سودتلند ، آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) ، چکسلواکی ، و لهستان و با ایجاد پیمان محور رم – برلین اروپا را بسوی جنگ سوق داند .
قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فرو پاشیده بود با حمله به آن کشور موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند . با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به آلبانی ، یونان ، و یوگسلاوی و در شمال آفریقا با حمله به نیروهای انگلیسی در مصر ، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد . پس از نبرد العلمین نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به سیسیل ، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی ، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای آنزیو و مونت کاسینو که از شدیدترین نبرهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد . او از کار برکنار شد و در یک منطقه کوهستانی واقع در شمال ایتالیا تحت نظر قرار گرفت . اما اتو اسکورزینی کاماندو مشهور آلمانی در یک عملیات محیر العقول او را ربود و یک دولت دست نشانده آلمان در شمال ایتالیا به رهبری موسولینی تشکیل داد .
پس از آندولت سازی چند تن از سران رژیم سابق فاشیسم از جمله کنت چیانو وزیر امور خارجه ایتالیا که داماد خودش نیز بود را اعدام کرد . سرانجام با پیشروی متفقین او در حالی که تلاش می کرد به کشور سویس پناهنده شود همراه با معشوقه اش کلارا پتاچی توسط پارتیزانهای ایتالیا به رهبری لوئیجی لونگو دستگیر ، محاکمه و اعدام شد . جسد آن دو را بطور وارونه در میلان از سیم خاردار آویزان نمودند اما مردمی که خدمات او را به یاد داشتند اعتراض نموده و جنازه ها را به زیر کشیدند


جنایت جنگی متفقین در درسدن





حملات هوایی به شهر درسدن در جنگ جهانی دوم توسط نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا RAF و نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا USAAF انجام گرفت.

از مجموع حملات هوایی به این شهر، چهار موج حمله از تاریخ 13 الی 15 فوریه سال 1945 با شدیدترین حالت ممکن صورت پذیرفت. طبق آخرین تحقیقات صورت گرفته و در کمال ناباوری، کشته شدگان این حملات حداقل 18000 نفر و حداکثر 25000 نفر ارزیابی شده است!!!

در این حملات بخش بزرگی از مناطق مسکونی و زیرساخت های شهری و صنعتی نابود شدند. اکنون بحث بر سراین مسئله است که آیا چنین بمباران سنگینی در سال پایانی جنگ و وقوع چنین کشتار عظیمی در حالی که آلمان فاقد قدرت نظامی و دفاعی کارآمد به ویژه در این منطقه بود لازم به نظر می رسید؟ و آیا نباید این فاجعه ای را به عنوان جنایت جنگی در نظر گرفت؟!

در آغاز جنگ جهانی دوم درسدن هفتمین شهر بزرگ آلمان با جمعیت 642000 نفر بود. این شهر تا ماه اوت 1944 از حملات هوایی نیروهای متفقین درامان بود. با فرا رسیدن پاییز 1944 درسدن به علت داشتن مراکز صنعتی، دولتی و نظامی، همچنین داشتن مراکز حمل و نقل عمده به ویژه خطوط اصلی راه آهن مورد توجه متفقین قرار گرفت. ماه های پایانی سال 1944 پیشروی قوای متفقین به سمت خاک آلمان به کندی پیش می رفت و آلمان نازی در حال متمرکز کردن قوای خود بود. پیشرفت ارتش سرخ در نواحی پروس شرقی و مجارستان متوقف شده بود. راه آهن شهر درسدن سومین مرکز بزرگ خطوط ریلی آلمان به حساب می آمد و به شهرهای بزرگی همچون برلین، پراگ، ورشو، لایپزیک و نورنبرگ متصل بود. از آنجا که دیگر خطوط راه آهن آلمان به شدت آسیب دیده بود، ترافیک اصلی بر روی خطوط : لایپزیک – برلین – درسدن به منظور جابجایی انواع کالا و ملزومات جنگ قرار گرفت. همچنین فرآورده های شرکت های صنعتی و تولیدات معادن آلمان از طریق امکانات ارتباطی این شهر جابجا می شد. همینطور انتقال سربازان به میدان نبرد، تجهیزات جنگی به خطوط مقدم و جابجایی اسراء و زندانیان به اردوگاه ها از طریق راه آهن شهر درسدن انجام می گرفت.

با پیشروی نیروهای شوروی در مناطق آلمانی نشین، هزاران نفر از پناهندگان به سمت بخش های مرکزی آلمان سرازیر شدند. در اواخر سال 1944 اکثر این مهاجرین جنگ زده ی جبهه های شرقی به علت نزدیکی درسدن، در حومه ی شهر اسکان داده شدند.  درسدن در سال 1941 یکی از برترین شهرهای صنعتی رایش سوم بود و در کنار مراکز مهم صنعتی، بخش کشاورزی این شهر نیز جزو نقاط پربازده آلمان بحساب می آمد. این شهر با مجموع 110 کارخانه و شرکت مختلف به هدف نظامی قابل توجهی برای حملات هوایی متفقین تبدیل شده بود. پروژه های صنایع دفاعی آلمان، بانکداری و بیمه، صنایع فنی و مهندسی، صنایع تولید تجهیزات الکترونیک، صنایع تولیدی مواد غذایی و آشامیدنی، کارخانه ی تولید سیگار، کارخانه ی تولید انواع لامپ و غیره در این شهر با بیش از 50/000 هزار کارگر اعم از آلمانی و اسرای جنگی بکار گرفته شده تا اواخر سال 1944 به فعالیت می پرداختند. پس از پایان سال 1944 بیش از 5000 نفر زندانی دیگر نیز به درسدن منتقل شدند که اکثر آنان را یهودیان تشکیل می داند. درسدن در فوریه 1945 آخرین نقطه ی دفاعی در جبهه شرق بود.

سال 1936 اولین دانشکده ی خلبانی در نزدیکی شهر درسدن آغاز بکار کرد و در سال 1940 فرودگاه این شهر به منظور مقاصد نظامی بکارگرفته شد. با به قدرت رسیدن نازی ها، شهر درسدن تا سال 1939 به رشد و پیشرفت قابل توجهی رسید و با ساخت پادگان های نظامی به ویژه نیروی هوایی در سال 1940 این بخش مقر فرماندهی نیروی هوایی در منطقه قرار داده شد. در سال های پایانی جنگ درسدن به یک پادگان نظامی و بیمارستان به منظور درمان مجروحین جبهه های جنگ تبدیل شد و بدین منظورحتی از رستوران ها و کشتی های بخار نیز استفاده می شد. از مارس 1944 برتری نیروهای هوایی متفقین بیش از پیش گسترش یافت. ضربات شدید هوایی به منظور تصرف آلمان، علاوه بر مراکز نظامی بر مراکز صنعتی، دولتی و اداری به منظور تخریب روحیه مردم آلمان و از بین بردن چرخه ی حیاط رایش سوم گسترش یافت.

تعدادی زیادی از شهرهای بزرگ و کوچک آلمان به طور گسترده بمباران و نابود گردید. در تابستـان 1944 فرمـاندهی نیـروی هوایی انگلستان مجموعـه عملیـات بمبـارانی با نـام (غرش رعد) را در دستور کار قرار داد تا بدین وسیله ضربات شدیدی بر آلمان به منظور شکستن اراده ی آنان وارد آورد. در ژانویه 1944 انگلستان با اطلاعات بدست آمده فهمید که می تواند بدون دفاع هوایی کارآمد آلمان ها به 42 نقطه ی مهم در شرق آلمان از جمله: شهرهای برلین، درسدن، لایپزیک و کمینتز دست یابد. بدین گونه عملیات تهاجمی  غرش رعد اصلاح شده و شهرهای همچون درسدن در اولویت تهاجم هوایی قرار گرفت. در آغاز سال 1945 ارتش های متفقین به مراحل سرنوشت ساز جنگ نزدیک می شدند و در غرب درحال نزدیک شدن به رودخانه راین بودند. ارتش سرخ درپایان ژانویه در عرض جغرافیای برلین به «اودر» رسیده و در آستانه ی فتح «سلسیا» بود. واحدهای پراکنده ی ارتش آلمان در تلاش برای رسیدن به خطوط دفاعی و آرایش مجدد در جبهه ی شرق بودند. در ماه های فوریه و مارس ارتش شوروی نیروی عظیمی را برای فتح برلین تدارک می دید.

در کنفرانس «یالتا» به تاریخ 4 فوریه 1945 نیروهای متفقین با اصرار شوروی برسر حملات هوایی گسترده و سنگین برشهرهای آلمان به ویژه «درسدن» به توافق رسیدند. نوامبر 1944 ده گردان از نیروهای داوطلب (فولکشتروم) به منظور دفاع از شهر درسدن در مقابل تانک های ارتش سرخ اعزام شدند. این نیرو ترکیبی بود از واحدهای شکارچی تانک، نیروی ذخیره، گردان های حمل و نقل، اکثر رانندگان ماشین های سنگین شهر درسدن و 20000 نفر از اعضای سازمان جوانان هیتلری. نیروی فوق به منظور کمک رسانی به ارتش آلمان در مقابل ارتش شوروی به سوی خط مقدم اعزام شدند. اعضای نیروی جوانان هیتلری به منظور دفاع از شهر در درسدن باقی ماندند. البته این نیروهای داوطلب به علت در اولویت بودن ارتش، نیروهای SS و پلیس از لحاظ تجهیزات جنگی به اندازه کافی مجهز نبودند

پس از سقوط شهر پراگ بدست ارتش سرخ، درسدن خط مقدم نبرد محسوب می شد. آماده سازی شهر و ایجاد خطوط دفاعی مستحکم به ژنرال «هاینتس گودریان» سپرده شد. اول دسامبر 1944 در اطراف شهر میدان های مین، انواع تله های انفجاری، مواضع توپخانه و سنگرهای دفاعی بکار گرفته شد. مقامات شهر تحت فرمان ارتش آماده ی هرگونه همکاری بودند. ژانویه 1945 پس از اولین رشته حملات هوایی متفقین بر درسدن، درخواست تامین نیرو و تجهیزات از سوی مدافعین شهر از مرکز رو به افزایش نهاد. همچنین اداره امور مهم شهری و آمادسازی و مدیریت نیروهای مردمی به «مارتین موتشمن» قائم مقام حزب نازی در ایالت ساکسن (Sachsen) سپرده شد.

از سال 1935 نیروی هوایی آلمان آماده ی اجرای سیستم دفاع هوایی آسمان رایش بود. با آغاز جنگ، شهر درسدن جزو مناطق مهم رایش سوم در نظر گرفته شده که نیاز به دفاع هوایی داشت و در سطح شهر پناهگاه های ویژه حملات هوایی ساخته شد. بین آگوست 1944 تا آوریل 1945 نیروهای متفقین بیش از 10 میلیون جزوه که مردم را به تسلیم فرا می خواند به صورت هوایی در آسمان درسدن پخش کردند.

با شدت گرفتن نبرد در جبهه های شرق، توسط مقامات در شهر درسدن (اقتصاد جنگی) و شرایط اضطراری اعلام گردیده و مهاجرت به این شهر ممنوع شد. مسافران تنها 1 شب می توانستند در آنجا اقامت داشته باشند. از سال 1944 تا حد امکان کودکان را از این شهر تخلیه کردند و از ساکنان خواسته شد به حومه درسدن نقل مکان کنند. حتی به یهودیان اجازه استفاده از پناهگاه ها داده شد.

24 اوت 1944 اولین بمباران در مناطق صنعتی Fretal  و Gittersee  صورت گرفت که 241 نفر جان خود را از دست دادند. 28 سپتامبر 1944 بمب افکن های آمریکایی با حدود 80 تن بمب مناطق صنعتی Friedrich stadt و کارخانه ی اسلحه سازی را مورد هدف قرار دادند. برخی از بمب ها در بخش غربی شهر درسدن سقوط کرد که 312 نفر کشته بجا گذاشت. 16 ژانویه 1945 نیروی هوایی آمریکا با 133 بمب افکن و بیش از 270 تن بمب انفجاری و آتشزا در طول روز درسدن را مورد هدف قرار دادند که پس از جنگ در کمال تعجب برای این حملات رقم 334 کشته ذکر شده است!!!

دفاع هوایی آلمان در این منطقه به شدت ضعیف شده بود. در فرودگاه نظامی آن تنها 30 هواپیما وجود داشت که با کمبود شدید سوخت مواجه بودند. بخش اعظم توپهای ضدهوایی به جبهه های شرق منتقل شده بودند.

فرمانده نیروی هوایی بریتانیا (مارشال آرتور هریس) که از سال 1942 به این سمت برگزیده شده بود، برنامه ی حملات هوایی به درسدن را طرح ریزی کرد و دستور داد در طول روز نیروی هوایی آمریکا و شب ها نیروی هوایی انگلستان به عملیات تهاجمی برفراز این شهر اقدام کنند. هریس بدین منظور برای عملیات فوق نام رمز «Chevin» را برگزید.

 

موج اول حمله (روز و ابتدای شب 13 فوریه):

سه شنبه 13 فوریه 1945 پس از حمله هوایی روزانه بمب افکن های آمریکایی ساعت 21:45 با به صدا درآمدن زنگ های خطر حمله ی هوایی دیگر، مردم به زیرزمین خانه های خود و یا پناهگاه ها ویژه ی حملات هوایی رفتند. این حمله زمانی آغاز شد که آسمان شب صاف و بدون ابر بود و شهر به علت روشن بودن درخت های کریسمس نورانی بود. در ساعت 22:28 اولین بمب ها سقوط کرد. بمب افکن های بریتانیا طلایه دار واحد بودند. 900 تن بمب آتشزا بر مناطق مختلف از صنعتی تا مسکونی ریخته شد. به فاصله ی 15 دقیقه سه چهارم بخش قدیمی شهر درسدن به آتش کشیده شد. در این حملات شبانه انتخاب ساختمان یا اهداف خاص امکانپذیر نبود و نیروی هوایی بریتانیا نه چنین اهدافی را انتخاب کرده بود و نه چنین امکانی وجود داشت. در عوض باید با بمباران گسترده تمامی مناطق مورد هدف قرار می گرفت. شعله های آتش پس از موج اول حمله از چندین مایل دورتر دیده می شد. برخی از مناطق شهر به مدت چهار روز در آتش می سوخت.

 

موج دوم حمله (شب های 13 و 14 فوریه):

در ساعت 01:23 موج دوم حمله با 529 بمب افکن لنکستر آغاز شد. ساعت 01:54 بین 650/000 تا 700/000 عدد بمب آتشزا برفراز درسدن رها شد «بطور تقریبی برای هر دونفر یک بمب». در این موج حملات بیمارستان و باغ بزرگ شهر که بسیاری در آن پناه گرفته بودند و چندین مرکز عمومی دیگر مورد اصابت قرار گرفت. با به اجرا درآمدن بخش دوم این حملات شدت آتش سوزی پس از چندین سری بمباران به صورت طوفان آتش متحد درآمده و درجه حرارت به حدی بالا رفت که آسفالت خیابان ها، فلزات و شیشه ها ذوب شدند. مکش قدرتمند هوا توسط طوفان آتش بوجود آمده به حدی رسید که تعداد زیادی از مردم و اشیاء را به درون خود کشیده و نابود می کرد. بسیاری از مردم که در پناهگاه ها بودند بر اثر شوک حرارتی شدید، دمای هوای بسیار بالا و گازهای سمی ایجاد شده از آتش سوزی کشته شدند. به علت انفجار مداوم بمب و آتش سوزی گسترده کسی موفق به فرار از شهر نمی شد.

پس از اولین حملات هوایی در سال 1944 برای بسیاری از خانه ها در دیوار زیرزمین هایشان دهانه هایی ایجاد شده بود تا مردم از این طریق خانه به خانه فرار کنند. به گفته ی شاهدان عینی گروه اندکی توانستند از این طریق و استفاده از معابر زیرزمینی جان سالم بدر برند. بسیاری در حال فرار نتوانستند از دود پیشی گیرند و بر اثر خفگی جان باختند. بسیاری از این خانواده ها در حین فرار از هم جدا افتاده و دچار هرج و مرج و آشفتگی شدند. گروه هایی که در پناه گاه ها و زیرزمین ها زنده ماندند و توانستند به فضای باز و هوای آزاد برسند به شدت دچار آسیب های روانی شدند.

شبانگاه 14 فوریه ساعت 12:17 الی 12:30 بمب افکن های آمریکا به همراه اسکورت های بین 100 الی 200 عددی جنگنده ها، اهداف دیگر همچون ایستگاه رادار (Wolkenbedecktem) را پیش از رسیدن به درسدن، همچنین برخی کارخانه های اسلحه سازی، ایستگاه قطار و چندین محله مسکونی و بیمارستان را با 474 تن بمب انفجاری و 296 تن بمب آتشزا مورد اصابت قرار دادند.





اجساد سوخته


در 23 آوریل نیروی هوایی انگلستان 40000 اطلاعیه را در سطح شهر درسدن پخش کرده بود که تنها در صورت تسلیم بی قید و شرط ارتش آلمان بمباران ها متوقف خواهد شد. اما تا آخرین روزهای جنگ نیروهای آلمانی در سطح شهر مقابل ارتش سرخ مقاومت می کردند و تنها در آخرین روز یعنی 8 مه 1945 نیروهای شوروی اختیار کامل شهر درسدن را بدست گرفتند.

طی اولین موج حملات هوایی هزاران نفر به مناطق حومه شهر پناه بردند. پس از پایان حملات هوایی ساختمان های عمومی، برخی از مدارس و دیگر اماکن تخریب نشده به عنوان مرکز اورژانس و بیمارستان موقت مورد استفاده قرار گرفت. در اواسط ماه مارس تنها در دهکده ی plauen بیش از 16000 پناه جو اسکان یافته بود. بسیاری از مقامات نیز به حومه شهر نقل مکان کردند.

در مرکز شهر هنوز 4000 نفر ساکن بودند. در ماه های آخر جنگ کمبود غذا و امکانات اولیه مردم درسدن را به شدت آزار می داد.

مقامات ارشد یا کشته شده بودند یا از شهر گریخته بودند. مقامات باقی مانده به علت کمبود کادر و قوای انسانی توانایی اداره ی شهر را نداشتند. بین 14 الی 16 فوریه گشتاپو به دنبال انتقال 174 یهودی از درسدن به اردوگاه ها بود اما به علت بمباران ها و هدف قرار گرفتن مرکز پلیس نتوانست این برنامه را پی گیری کند. در میان این یهودیان افرادی همچون نویسنده معروف (ویکتور کلمپو) و هنرمند اهل چکسلواکی (ژوژف اسکوپا) نیز بودند که پس از بمباران به همراه 72 تن دیگر موفق به فرار شدند.

روزهای پس از بمباران، اجساد در سطح شهر با کامیون ها یا چرخ های دستی به منظور شناسایی هویتشان در اماکن عمومی جمع آوری می شدند. از میان هزاران کشته ی انباشته شده بر اثر سوختگی شدید و آسیب های وارده امکان شناسایی بیشتر اجساد وجود نداشت. به علت ترس از شیوع بیماری های واگیردار بسیاری از این اجساد در کورهای جسدسوزی (Tolkewitz) به خاکستر تبدیل شدند.






اجساد سوخته بر اثر حرارت زیاد



(بسیاری از این اجساد بر اثر دمای بسیار بالای آتش سوزی در حالی جان دادند که لباسهایشان سالم باقی مانده اما اعضای بدنشان بر اثر حرارت غیرمستقیم سوخته و به خاکستر تبدیل شده است، این حالت برای گروهی پیش آمد که در پناهگاه ها قرار داشتند)

شهر درسدن با سابقه ی تاریخی خود عمدتاَ شامل ساختمان های زیبایی بود که با سبک های معماری گوتیک و باروک ساخته شده بودند و به منظور جلوگیری از آسیب این بناها و حفظ فضای سنتی شهر اکثر کارخانه ها در حومه شهر ساخته می شدند. بخش عظیمی از این بناهای زیبای تاریخی درسدن بر اثر بمباران متفقین نابود شدند. در مناطق مرکزی شهر حدود 700 آپارتمان، تعداد زیادی مغازه و واحدهای مسکونی بطور کامل نابود گردید.





درسدن قرن 19


بسیاری از آثار فرهنگی ارزشمند اواخر دوره ی باروک آلمان از جمله سالن اپرای (frauenkirche)، قلعه ی تاریخی درسدن، بنای گراس مایسنر اشتراسه، کاخ Kurlander و … تخریب شدند که هم اکنون خرابه های برخی از این بناها به عنوان یادبود جنگ و بمباران شهر درسدن نگهداری می شود.

اگرچه حملات شبانه نیروی هوایی بریتانیا بطور مستقیم صنایع دفاعی درسدن را هدف قرار نداد، اما 70 درصد دیگر صنایع و بسیاری از تاسیسات مهم شهری همچون: آب، برق و گاز را نابود کرد. از مجموع 222000 واحد مسکونی تا ماه مه 1945، 75000 عدد از این واحدها کاملا نابود شدند. سه فروشگاه بزرگ شهر و بسیاری از مراکز کوچک فروش اجناس و ملزومات مورد نیاز همچون لوازم خانگی، پوشاک و مواد غذایی بطور کامل تخریب گردید.

تا فوریه 1945 75% از خطوط تراموای شهر تخریب شد و خیابان به علت وجود چاله های ناشی از بمباران های مداوم غیرقابل استفاده شده بودند و باقی خیابان ها تنها مناسب عبور و مرور مردم بود. اکثر شرکت ها و مراکز اقتصادی به علت تخریب و یا کشته شدن کارکنانشان تعطیل بودند. بنابر آخرین گزارش ثبت شده ی پلیس رایش سوم و SS تا 15 مارس 1945 تنها شش شرکت قادر به تولید محدود محصولات خود بودند.

پس از حملات ماه فوریه، رهبری حملات هوایی به درسدن برعهده ی نیروی هوایی آمریکا گذارده شد و انگلستان مخالف ادامه ی این روند بود اما همچنان بمب افکن های خود را آماده و مجهز برای حملات سنگین نگهداشت. در 28 مارس 1945 وینستون چرچیل دستور داد از شدت حملات هوایی بر روی شهرهای آلمان و مناطق غیر نظامی کاسته شود و بیشتر مراکز نظامی و صنعتی مورد توجه قرار گیرد. دلیل صدور این دستور کارنامه سیاهی بود که بمباران شهرهایی همچون درسدن برای انگلستان باقی گذاشت و ترس دولت مردان این کشور از دست آویز شدن این مسئله به عنوان سندی بر توحش آنان. تخریب مناطق مسکونی و شهرهای آلمان بیش از این با منافع بریتانیای پس از جنگ در تضاد بود.




درسدن پس از بمباران



وزارت تبلیغات رایش به منظور آگهی عمومی از بمباران ها و فجایع درسدن و کشتار مردم بی دفاع این شهر، طی چند آگهی نامه با عنوان «مرگ درسدن» در مارس 1945 به انتشار وقایع مربوط به این جنایت متفقین پرداخت.

در طول جنگ سرد به علت شدت اختلافات دوقطب درگیر، اکتشافات تاریخی در مورد فجایع درسدن باردیگر بیدار گشت و قدرت های غربی به بمباران جنایتکارانه ی این شهر بدون توجیح نظامی متهم شدند. از سال 1946 آلمان شرقی که تحت نفوذ شوروی بود تبلیغات علیه نیروهای غربی را آغاز نمود و انگلستان و آمریکا را متهم کرد که در ماه های آخر جنگ بدون دلیل موجه شهرهای آلمان را نابود کرده اند.

طبق ادعای وزارت رایش سوم در روزهای واپسین جنگ، نیروهای متفقین در حملات هوایی خود برضد شهرهای آلمان همچون هامبورگ و درسدن از ماده ی شیمیایی «فسفر سفید» در بمب هایشان استفاده می کردند. این ادعا پس از جنگ توسط دولت های آمریکا و انگلستان رد شده و دلیل این امر را توهمی دانستند که بر اثر انفجار بمب های آتش زا و دیگر بمب ها و تاثیر آنها بر یکدیگر ایجاد می شده و حالتی مشابه انفجار بمب های فسفری بوجود می آمده!!!

از دیگر اتهامات نیروهای متفقین؛ حملات سطح پایین هواپیماهای آنان و به رگبار بستن مردم و پناهجویان در حومه شهر و دیگر مناطق است که چندین نمونه از این اتفاقات توسط شاهدان عینی گزارش شده است. این مورد نیز توسط دوکشور بریتانیا و آمریکا رد شده و ادعا می کنند که هرگز هواپیماهای آنان اقدام به حملات سطح پایین علیه مردم نکرده اند و اگر موردی دیده شده به احتمال فراوان براثر تعقیب و گریز جنگنده های متفقین به منظور شکار هواپیماهای آلمانی یا واحدهای نظامی بوده است.

اما مدارک بدست آمده چنین حکایت دارد که نیروهای متفقین دستور داشتند پس از بمباران ها به منظور ایجاد ترس و وحشت، هرج و مرج و بی نظمی دربین مردم، طی مسیر بازگشت به پایگاه هایشان اقدام به حملات سطح پایین کنند.

تا به امروز بمباران شهر درسدن در گزارشات، مستندها و داستان های زیادی مورد بررسی قرارگرفته است. در اغلب موارد این حملات هوایی با عناوینی همچون: ناگهانی، غیرمنتظره، کشتار بی معنی و نسل کشی همراه بوده است.

تعداد کشته شدگان حملات هوایی درسدن در میان مورخان برای مدت طولانی مورد بحث و جدل بوده است. تراکم جمعیت شهر درسدن که حاصل از جمعیت شهری و علاوه برآن وجود نیروهای نظامی، پناهندگان، اسراء و کارگران بود در سال 1945 به میزان زیادی افزایش یافت. پس از بمباران ها بسیاری از اجساد سوخته شده هرگز شناسایی نشدند و تا سال 1970 که بازسازی این شهر ادامه داشت همچنان تعداد زیادی اجساد از زیر آوارها و خرابه های برجای مانده کشف می شد.

گزارشات مراکز مختلف از کشته شدگان بمباران های درسدن متفاوت است. روزنامه سوئدی «مورگن بلادت» میزان کشته شدگان حملات تا 17 فوریه 1945 را 100/000 نفر و تا 27 فوریه 1945، 200/000 نفر اعلام کرد. کمیته ی بین المللی صلیب سرخ در سال 1948 مجموع کشته شدگان را 275/000 نفر اعلام نمود. طی گزارشات مقامات نازی که درسال 1951 بدست آمد میزان کشته شدگاه درسدن را از 350/000 تا 400/000 نفر با هویت شناخته شده اعلام می دارد و میزان کشته شدگان با هویت مجهول آورده نشده است.





دیوید ایرونیگ در کتاب خود «سقوط درسدن» که در سال 1963 انتشار یافت میزان کشته شدگان را تا 250/000 نفر تخمین زده. برخی منابع دیگر آمار کشته شدگان را از 250/000 تا 400/000 نفر ذکر کرده اند. افسر آلمانی (ماتیاس ابرهارد) در سال 1992 ادعا کرد طی گزارشی که 30 آوریل 1945 بصورت تلفنی به دفتر پیشوا اعلام شده؛ 168/000 جسد شناسایی نشده در حملات هوایی متفقین برجای مانده است. اسناد نازی ها در 22 مارس 1945 آماری بدین شرح اعلام می دارد: 375/000 کشته، 212/000 نفر مجروح با وضعیت اورژانسی و وخیم و 718/000 نفر مجروح سرپایی یا غیر اورژانسی. همچنین در این اسناد آورده شده که نزدیک به 50% کشته شدگان هویتاشان قابل شناسایی نیست و تعداد تلفات غیر آلمانی های بمباران درسدن 25000 نفر برآورد می شود. اسناد فوق در سال 1966 از آرشیو برجای مانده از دولت آلمان نازی کشف شد که توسط منابع و مراجع دولت های غربی آمار 25000 کشته شده ی (غیر آلمانی) بمباران های درسدن به عنوان آمار کل کشته شدگان بمباران های متفقین در شهر درسدن اعلام گردید.

همچنین در سال 1993 اسناد جدیدی بدست آمد که در آنها آمار 25000 مراسم تدفین و به خاکسپاری افراد در دفاتر حکومت نازی تا 15 فوریه 1945 ثبت گردیده که این اسناد نیز به عنوان منابعی جهت تایید آمار غیرواقعی متفقین مورد استناد و سوء استفاده قرار گرفت. باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که بسیاری از اجساد به علل گفته شد و شرایط وخیم شهر درسدن در کوره های جسد سوزی خاکستر شده و سند دقیقی از آمار این افراد برجای نماند.

در سال 1944 علاوه بر 700/000 نفر جمعیت شهر درسدن، حدود 200/000 نفر پناهنده نیز از «سلسیا» به این شهر وارد شدند. سال 2005 کمیته ای به ریاست (رولف دیتر مولر) تشکیل شد. این کمیته با بررسی منابعی همچون آثار برجای مانده، شاهدان عینی، دفاتر ثبتی آن زمان و اسناد موجود در اکتبر 2008 آمار حداقل 18000 نفر و حداکثر 25000 نفر کشته را اعلام داشت!!!

از حملات هوایی متفقین به درسدن اغلب به عنوان ضربات ویرانگر و انتخاب مراکز پرجمعیت شهری بدون سایت های صنعتی یا نظامی یاد می شود که این حملات توانسته پیش از آنکه باعث نابودی مراکز و زیرساخت های نظامی گردد موجب نابودی مراکز عمومی و شهری شد. حملات هوایی به درسدن به دلیل عدم وجود رادارها و تشخیص درست اهداف مورد نظر متفقین و همچنین شرایط جوی نامناسب، میزان موفقیت پایین و کمی برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و صنعتی داشت و به همین علت متفقین از شیوه ی بمباران فرشی (بمباران گسترده در سطحی وسیع به منظور انهدام اهداف مورد نظر) استفاده کردند که این روش بیشتر منجر به تلفات وسیع انسانی گشت


پس از پایان جنگ هیچگاه دولت های انگلستان و آمریکا بطور عمومی و آشکار به جنایتشان در شهر درسدن نپرداختند و در این مورد به افکار عمومی و یا محققین جویای واقعیت اجازه بحث و نظر ندادند.





درباره سایت
نویسندگان
امکانات سایت

تصاویر منتخب

nazism

National Socialism